هسا شعر کاس آقایی

گیلکی شعران ِ کاس آقا

بی شک جاوید پور هادی را باید نخستین شاعر هایکو سرای آبکناری دانست .« هایکو اصطلاحات فنی فراوانی دارد که تعریف و توضیح دشوار است ، چراکه به روابط ظریف یا حالات پیچیده ی جان اشاره می کند » *هایکو ، شعر کوششی نیست شعر جوشش آنی ست . حاصل اگاهی نیست ، محصول یک لحظه ی ناب اشراق است . « از فریبندگی های هایکو یکی ساده گی آن است ، عریانی آن ، وبی نیازی اش از پیرایه های زبانی  و تعقید و ایهام و مداخله ی امکانات گوناگون دستوری و صوتی و جز این ها . » ** در هایکو به قول شاملو : « مطلقا ” عنصر هوشی و و عقلی وجود ندارد .»نگاهی است که با عنصر شهودی – شاعرانه آمیخته است . هایکو شعر سنتی ژاپنی است ، یگانگی جان شاعر و طبیعت پیرامونش . هایکو شعری است هفده هجائی  (5-7-5) که گاهی در شعر جاوید پور هادی هجاهای کمتر از این هم دارد . « هایکو ، آفرینش چیزهایی است که خود از پیش وجود داشته اند ، اما برای این که شاید « به کمال انسانی برسند » به شاعر نیاز دارند .این چیزها شاید به صورت مهتاب باشد و سگی که پارس می کند ، بی هیچ سنگی » **

البته در مورد هایکو ، بسیار می توان نوشت ،  خوانندگان پیگیر را به منابع  موجود در مورد آن ارجاع می دهم . اما هایکوهای جاوید پور هادی ، آفرینش لحظه های صمیمیت اواست با طبیعت و جهان پیارامون اش . جاوید پور هادی در هایکوهای اش گاهی عجز خود را می نمایاند ( عجز من نوعی انسان را ) :

متاسفم

نور را نمی توان

در قلب های سر د تاباند

و گاهی  یقین اش را می نمایاند ، یقین سرشار از باور و اعتماد کودکانه را ، وقتی یاد مادرش می افتد :

باید

به بهشت بروم مادرم آنجاست

رؤیای مادر ، چنان او را در خود غرق کرده است که هرجائی را که خالی از وجود و یاد مادر بداند به آنجا نمی رود . شرط رفتن به بهشت را نیز با آوردن قید تاکید «باید » معلوم می سازد . در هایکوئی دیگر به خاطر غرق شدن در یاد و خاطره و رؤیای مادر ، حتّا سیب با سیب برای او تفاوت دارد :

گاهی فرق پیدا می کند

سیب با سیب

سیبی که مادر داده است ، با سیب دیگر

جان هایکو ، چنان در بافت کلام پور هادی تجلّی پیدا می کند ، گوئی که لحظه های ناب « زیست » شاعر ، از کلام متجلّی ست .شاعر در این لحظات ناب و دقیق ، چنان به جهان می نگرد که حتّا ازمرگ کوچک یک مورچه هم متاثر می گردد :

افتاد سیگاری ناتمام از دستم

تمام شد

زندگی یک مورچه

آیا حیات آدمی برروی کره ی خاک ، در مقیاس با کائنات عظیم  ، زندگی همان مورچه نیست ؟ این را دیگر مخاطب شعرش با ورود به دنیای خیالین شعر او ، خودش پی می گیرد ، وغرق در لحظات ناب شاعر انه شعر  پور هادی ، می رود تا باز شدن گل و چرخش زمین ، نگاهی موشکاف می باید تا این ارتباط نامرئی را ببیند :

باز شدن گل را

مانند زمین که می چرخد

نمی بینی

دیدن ناب شاعرانه کجا و دیدن معمولی آدم های پیرامون کجا ؟ این « دیدن » حاصل نجربه های شهودی نابی ست ، در رفتارهای روزمرّه گوناگون :

دوش حمام

که باز شد

قناری های به یاد باران افتادند

یا نقاشی که نقش کلاغ های سیاه را سفید نقاشی می کند :

نقاشی ، کلاغ سیاه را

روز عروسی اش

سفید کشید . او همانطور که از گل و قناری و کلاغ می نویسد ، به مخاطبان شعرش یاد آور می گردد :

این روزها

گرگ ها را اگر ناراحت کنی

ادای برّه ها را در می آورند

پور هادی درباره زادگاه اش و طبیعت مارووزه آن می نویسد :

انار می گوید

مارووزو باز

غرق در خون است

انگار شاعر صدای نواختن شیطان را با گوش هوش خود می شنود ، و قرابتی که بین انار و این صدا ی سرخ می بیند :

او گفت

شیطان نواخت

و انار نماد خون شد

هایکوهای پور هادی ، حاصل سیاست نیست ، شعر های نابی ست که سیاست از فیلتر های زلال و شفاف شان عبور کرده است ، تا هایکوئی رقم بخورد .او در لحظه های ناب زیستن اش ، گویا به طبیعت ناب مارووزه نظر دوخته است :

آتش

روشن است ،

شغال زوزه نکش

و در فرصت کشیدن ِ یک سیگار ، سعی دارد از پشت پنجره به ماه  مارووزه نظر بدوزد :

سیگار

فرصتی ست

ماه را پشت پنجره ببینم

و در لحظات گرگ و میش غروب ( حد فاصل شب و روز ) ، هنگام بارش  باران ، که نوعی غم و اندوه برجان شاعر چنگ می اندازد ، شاعر در جستجوی اتاقی ست با لامپ 100روشن . تا دردی که بر جان شاعر سنگینی می کند ، تحمل پذیر تر گردد :

دلم

باران می خواهد

و اتاقی با لامپ 100روشن

همین احساس درد است که او را وا می دارد تا خانه ی پدر و مادری را که از فرزند تهی ست به یاد بیاورد و بنویسد :

ما نام

فرزندان مان را

مائده صدا می زنیم

اما دریغ که جیغ کلاغ ها ، فقط موش ها را شیفته و عاشق می سازد ، سپس با تلخی گزنده ای می نویسد :

جیغ کلاغ

فقط موش ها را

عاشق کرد

باز هم در فرصت کشیدن سیگار ،  ماه غمگین زادگاه اش را نظاره می نشیند و می سراید :

زادگاهم

ماه می بینم و صدایی که می خواند

داغ ، داغ

گوئی که شاعر صدای داغ و درفش جان خود  را می شنود ، که از جانب نامهربانان زادگاه اش در روشنای شبانه ی مهتاب ، بر روح  حساس و شاعرانه ی او می کوبد ! چرا که این نامهربانی ها را حاصل بی قیدی اخلاقی صاحبان آن می بیند :

خسته نباشی  ،

بی قیدی ترا دنبال کینه

میکشانَد

اما پور هادی با روح شاعرانه ی فوق العاده حساس خویش ، دوست دارد همیشه در زیر باران بمانَد ، باران دوست داشتن و عشق ورزیدن ، باران نگاه های عاشقانه ای که درک روح شاعرانه اش توانند کرد :

صدای آبی را

که باران نیست

دوست نمیدارم

اما در طبیعت ِ خوی وحشی انسا ها ، جز رگبارهای تند خشم و نفرت و تهدید … نیست ، آنچه مشاهده می نماید زهر خندی ست که از سر کینه و انتقام  است :

تهدید خشم ،

او را

خنده ای برلب

اما گویا رویای در زیر باران بودن اش ، را حماقتی بیش تصور نمی نمایند . قسمت ماهی زندگی کردن در آب های روان است و حاصل حماقت ماهی ، تابه ی آتش است :

حماقت ماهی ،

تابه آتش

و یک شکم سیر

او حتا این خشم و خشونت را در دنیای پراز سکوت ماهیان معصوم هم ، شاهد است ، که چگونه « اردک ماهی »ها به « کپور » های علفخوار هجوم  می برند :

سکوت

کپورهای علفخوار

هجوم  اردک ماهی ها

اما چه تلخ یاد آور می شود ، که در دیار من برای پرداخت مزد کار شاعرانه ، از آدم باج هم می خواهند :

در دیار من

برای پرداخت مزد ت

مزد هم می گیرند

البته جاوید پور هادی ، علاوه بر آفرینش قطعه های ماندگار شعر ی ، شعر های ضعیفی هم ارائه داده است  ، مانند « مائده ی گم شده در عرصه مجازی » یا هایکوی « کاش کودکان / نگران پدر و مادر باشند … »  ونیز هایکوی « نخبه های شهر ما » که از لحاظ فرم و ساختار و تصویر ( ایماژ ) ضعیف هستند و از بار حسی و معنایی چندانی برخوردار نیستند . اما با همه ی این تلاش ها ، جاوید پور هادی توانسته است به قطعات ماندگار شعری نیز نائل آید . تا خود را به عنوان نخستین شاعر هایکو سرای آبکناری  تثبیت گرداند . جاوید پور هادی با مطالعه و ممارست  پیگیر شعر هایکو ، در راه است . باید حضور او را در عرصه شعر هایکو مغتنم شمرد و جدی گرفت . برای این شاعر خوب آبکناری آرزوی توفیق روز افزون می نمایم .

1393/04/24

کاس آقا

* از احمد شاملو

** از احمد شاملو

*** از احمد شاملو

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۳٠ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

Design By : nightSelect.com