هسا شعر کاس آقایی

گیلکی شعران ِ کاس آقا

تاریخ گیلان » نوشته عبدالفتاح فومنی ، سند با ارزش تاریخی است ، که نویسنده جهت عدم تطویل و یکنواختی کلام ، گاه گاه در لابلای متن اشعاری هم جهت پند و عبرت و فرح خاطر خواننده می آورد ، که این خود موجب می گردد ، بر ارزش ادبی این کتاب نیز افزوده گردد . عبدالفتاح فومنی ، در کتاب « تاریخ گیلان » ضمن نگارش در گیری های درونی گیلان ، در گیری های دربار صفوی با فرمانروایان پاره های چند گانه ی گیلان ، شکست و زندانی شدن و متواری گردیدن خان احمد خان گیلانی ، به شروان و گنجه و شرح پناهندگی وی را به در بار عثمانی ، مشروحا" به رشته ی کلام آورده ، جای جای نیز شعر و نامه ای را  ، از این سلطان شاعر ، در مناسبت ها و احوال گوناگون برای آیندگان به ثبت رسانیده است . ثبت و ماندگاری این اشعار و نامه های بازمانده ، امروز سندهای با ارزشی ست که برگی زرین بر ادب و فرهنگ دیر سال سرزمین گیلان ، می افزاید . نخستین شعر ،از خان احمد خان گیلانی ، والی بیه پیش را ، عبدالفتاح در (ص 59) کتاب خود به ثبت رسانیده ، که آن به مناسبت فوت سلطان حسن فرزند خان احمد خان در سال 974 هجری اتفاق افتاد ، فرزندی که حاصل ازدواج او با مریم بیگم دختر شاه  تهماسب اول بود ، بنابر قول نگارنده کتاب  این اتفاق در « ...سنه ی اربع و سبعین و تسعمائه » رخ داده ، فرزندی که « دُرّ یتیم ، سلسله ی او بود »  . خان احمد خان ، سوز فراق او و تاریخ فوت وی را بدین مضمون گفته است :
 
افسوس که سلطان حسن بن احمد
 
برد آرزوی [ قدیم  ] احمـد بـــــه لحد
 
تاریخ وفـــاتش ز خـــرد جستم گفت:
 
« الحمد بخوان و قل هو الله و احد »
 
نویسنده « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی ، شعر دیگری را نیز در (ص 65) کتاب خود ثبت و ماندگار نموده ، که آن به نوشته ی مورخ « در سنه ی خمس و سبعین و تسمائه » ، زمانی که خان احمد خان گیلانی ، در اثر قهر و خشم گرفتن شاه تهماسب ، دستگیر و در قلعه ی « قهقهه » زندانی گردید . سلطان و شاعرمحبوس ، از میان زندان عرض حال خود را ، از سر سوز و درد در رباعی زیر که « از نتایج طبع وقّاد خود در آن مندرج می کند » برای شاه تهماسب قلمی نموده و ارسال می دارد :
 
ازگــــــردش چرخ واژگـــون می گریم
 
وز جور زمانه بین کــه چون می گریم
 
با قدّخمیده چون صراحی شب و روز
 
در قهقهه ام ولیک خـــون مــی گریم  
 
شاه تهماسب به منشیان فرمود که بنویسند ، رباعی جواب :
 
آن روز کـــه کار تـو همه قهقهه بود
 
رای تو ز رای مملکت صــد مهه بود
 
امـــروز در ایـن قهقهه با گریه بساز
 
کان قهقهه را نتیجه این قهقهه بود
 
همچنین عبدالفتاح فومنی ، در (ص 153) کتاب « تاریخ گیلان » خود شعر دیگری از خان احمد خان را ثبت و ماندگار نموده ، که مورد سرایش آن ، زمانی ست که خان احمد خان ، والی لاهجان در سال 1000هجری به اتفاق محمد امین خان ، پسر شاه جمشید خان ، قصد فرار به سرزمین روم و پناهنده شدن به درگاه قیصر روم را داشتند . آنها پس از  متواری شدن و رسیدن به شیروان و گنجه « ...به دارالاماره ی پاشای گنجه نزول و حلول نمودند » ، از قضای روز گار و جور افلاک و طالع واژگون... ، محمد امین خان به مرض آبله بیمارگشته و بعداز هفت روز در گذشت . خان احمد خان ، جسد همایون دوست و همراه خودش را « به آیین سنت ...» و ادای حترام ، در گنجه مدفون ساخت و این رباعی را در مرثیه ی او انشا فرمود :
 
از گـــردش روزگـــــار و جــــور افــلاک
 
مــا راست دل حـــزین و جـان غمناک
 
خون ریزبه جای اشک ای دیده که ما
 
گنج عجبی بـه گنجه کــردیم به خاک
 
البته غیر از این سه شعر که عبدالفتاح فومنی در کتاب «تاریخ گیلان » خود آورده و صریحا" اعلام نموده که از خان احمد خان گیلانی ست ، در اثر تاریخی نفیس خود دو نامه نیز از مکتوبات خان احمد خان را برای آیندگان ثبت و به یادگار نهاده است . که هم شعر ها و نامه ها نشاندهنده ی طبع شاعری و تسلط بالا ی وی  بر سرایش شعر و قدت شاعری و نویسندگی خان احمد خان است . اولین رقعه ی خان احمد خان که در (ص84)کتاب تاریخ گیلان آمده به میرزا کامران نوشته شده ، زمانی است که میرزا کامران بعد از قتل شاه جمشید خان پادشاه بیه پس ، قصد داشته دو پسر شاه جمشید خان را از میان بردارد .رقعه ی اول ،نامه ای است که  از باب نصیحت ، خان احمد خان ، والی بیه پیش به میرزا کامران نوشته  است :
 
« امارت و ایالت پناها میرزا کامرانا ، زنهار که به زور بازوی خود غرّه نشوی و از گردش و تقدیر کردگار غافل نگردی که این گردنده را گرداننده ای می باشد که امر از اوست .بیت :
 
بلی در طبع هر داننده ای هست
 
کـه با گردنده گرداننده ای هست
 
بیت :
 
نه شیران به سر پنجه خوردند و زور
 
نه سختی رسد از ضعیفی بـــه مور
 
کَم مِن فئِتة"قَلِیلَة"غَلَبَت فِئَة"کَثِیرَة" بِاِذنِ اللهِ زنهار که دل در مملکت بیه پس نبندی و از اوامر شاهانه به خون ایتام جمشید خان راضی نگردی ، که عقوق مرشد و والی النعم و آزار یتیم و قطع صله ی رحم چون جمع گردد کوه تاب نتیجه ی آن [را] ندارد .وقتی که بنده یتیم هم داشتم ، اجازه دار نوّاب اعلی بودم و والی و حارس ، شاه جنت مکان بود . زنهار که نرنجند و تأمل نمایند که این نصیحت را دوستان به دوستان می نویسند نه دشمنان به دشمنان . امّا چندان شراب غرور در سر داری که از مستی آن نتوانی که سر برداری العَاقِلُ یَکفِیهِ الاءِ شَارَةُ » .
 
اما دومین نامه ی مکتوب خان احمدخان گیلانی را، عبدالفتاح فومنی در (ص 206) کتاب خود آورده که در شرح واقعه ی آن می نویسد « بعد از آن که خان احمد خان مظلوم ، پادشاه لاهجان ، ملک و دولت چندین ساله ی خود را به ضرورت وداع نموده [و] عازم مملکت روم شد ، چون به قسطنطنیه رسید ، شاه عباس به خواجه مسیح خبیث فرمود که شما از باب شماتت عریضه ای به خان احمد خان بنویسید ، که رفتن شما به روم عیب بود . پادشاه را با شما سر بی عزتی و بی حرمتی نبود و اگر فرار نمی کردید کمال مروت درباره ی شما به عمل می آورد . چون از مردم روم وفاداری نمی آید ، عجب از خواندگار مددی و معاونتی به شما برسد . »
چون این عریضه ی خواجه مسیح ، وزیر خان احمد خان ، به خان احمد رسید ، در جواب خواجه مسیح ، وزیر بی وفا ، این نامه را نوشت :
 
« ای مرد نمک به حلال [!] و ای باعث چندین هزار اختلال [!] [با ] آن چه [ که ] نوشته ای ، تخم محبت کِشته ای [!] دوستی شما اظهر من الشّمس است .چیزی که ظاهر است چه حاجت به گفتن است . آن چه مروّت پادشاه ذی جاه ِ عالمیان پناه ، اللّهم و آل من والاه ، هست ، محتاج به بیان شما نیست و این که از صفات اهل این دیار و بی وفایی ابنای روزگار ، خصوصا" از حال کامکار ِ سعادت آثار ، الملّقب به خواندگار ، قلمی فرموده اند ، می تواند بود .امّا ترجیح احد طرفین مشکل می نماید . ما را این سفر و شما را آن حضر اختیار افتاد ، شفقت شاهی شامل ، حال شما را ، مثل نصیریان و معتقدان دیگر ، که به مراتب از تو بهتر بوده اند ، به جزای اعتقاد شما برساند . لیکن آینه ی ضمیر ِ کثیر این ذره ی حقیر چنین عکس پذیر است که عنقریب وزیر گیلان را پالهنگ در گردن کرده ، کشان کشان به کوچه و محلاّت لاهجان و گیلان سرگردان ساخته ، تا عبرت سایر نمک به حرامان شود . از حضرات طاهرات علیهم السّلام امید که حقّ عزّ و علا ، جزای هرکس را موافق نیّت آن کس در کنارش نهد والسّلام . »
 
باری ، این سه شعر و دو نامه ی مکتوب در کتاب « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی ، شعر ها و نامه هائی ست که نویسنده صریحا" اعلام نموده که از خان احمد خان ، والی بیه پیش است . البته شعر های دیگری هم هست که شباهت زیادی به شعر های خان احمد خان دارد ، چون صریحا" نویسنده کتاب اعلام نکرده بود که از خان احمد خان است ، فقط این سه شعر را انتخاب نمودم . که بررسی آن شعر ها را به ادیبان و محققان واگذار می کنم . امیدوارم که در آینده شعر ها و نامه های بیشتری از این سلطان شاعر گیلانی ، یافت گردد . به امید روزی که دیوان شعری از این شاعر گیلانی در دست داشته باشیم .
 
پی نوشت :
1- منبع « تاریخ گیلان » نوشته عبدالفتاح فومنی گیلانی و به تصحیح و تحشیه ی افشین پرتو
2- تمامی جملات داخل گیومه از متن کتاب « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی می باشد
3- قسطنطنیه : استانیول امروز که آن زمان پایتخت امپراطوری عثمانی بود ( ا.پ)
4- قلعه قهقهه : این قلعه در بخش هوراند شهرستان اهر و در نزدیکی روستای گنجویه در 75کیلومتری شمال مشکین شهر در استان اردبیل و در ارتفاع 2500متری از سطح دریا و بر بالای کوهی که نسبت به اطرافش 1000متر ارتفاع دارد قرار گرفته و از بازمانده های پیش از اسلام است . (ا.پ ) « 
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

Design By : nightSelect.com