هسا شعر کاس آقایی

گیلکی شعران ِ کاس آقا

کلاغان شعرهای کاس آقای شاعر

نقدی از جناب مهرداد آبکناری

 

 

یک

 

بولبولان ِ ورَه ورَه یَ

وابَدَن

کلاچان ِ کنسرت

دِئنی یه !

 

واگردان فارسی:

 

سر و صدای بی خود بلبل ها را

رها کن

کنسرت کلاغ ها

دیدنی ست !

 

دو

 

کویا ایسا بولبول

کلاچ

بولبولی خادَندره

چهقار …چهقار …چهقار …!

 

واگردان فارسی:

 

کجاست بلبل

کلاغ

دارد بلبلی می خواند

چهقار …چهقار …چهقار …!

 

سه

 

جیر جیراکی

ناز فاندری مرَ

آشه کارا لوچان زنی !

 

واگردان فارسی:

 

پنهانی

مهربان و ناز نگاهم می کنی

آشکارا خشم آلود !

 

چهار

 

آخ داوینچی

چی خُب بؤ

بئسابی

ناقاشی بوکودابی

مِه ژوکوندِ گریه یَ !

 

واگردان فارسی:

 

آخ داوینچی

چقدر خوب بود

بودی

نقاشی می کردی

گریه ی ژوکوند مرا !

 

پنج

 

گُزگائن ِ

دسکلا صدا آیه

کی لوتکا

مورداب ِ جأ

دمَرد ؟!

 

واگردان فارسی:

 

صدای کف زدن

قورباغه ها می آید

قایق کی

درون مرداب

غرق شد ؟!

 

پیش درآمد: شاعران امروز ما بطور عموم از دو نوع موسیقی و هارمونی شعری استفاده می کنند که بیانگر تعلق فکری آنهاست. روند نخست، اوزان شعری است که این خود به شعر معاصر یا شعر نیمایی (اوزان عروضی) و شعر کلاسیک که در اوزان شعرکلاسیک معنا پیدا می کند، تفکیک می شود. روند دیگر، موسیقی هجایی واژگان است که بر جای وزن و قافیه می نشیند و هارمونی شعر را بوجود می آورد. هر دو روند سرشار از فراز و فرود است. این یک بر قواعد وزن سوار است و آن یک بر پایه موسیقی واژگان. آنجا هر نوع نادیده گرفتن قواعد شعری، ضربه های سهمگین به شعر می زند و اینجا، هر نوع واژگانی که بار معنایی و موسیقی نامناسبی را بر گرده دارند، شعر را از درون تهی می کند. هر دو دشوار است. اگرچه طرفداران زبان شعری نیمایی، شکستن قواعد کهن را نوعی رهایی برای آزادی زبان امروز دانسته اند اما طرفداران شعر کلاسیک،همواره بر جای پای بزرگان کهن پا سفت کرده اند و چنین گفته ای را نمی پذیرند. هنگامیکه موسیقی هجایی با نام شعر سپید برای نخستین بار از سوی استاد احمد شاملو به میان آمد، طرفداران زبان نیمایی، زبان شعری خود را بدست آورده بودند. سهراب سپهری با زبان شعری نیما عاشقانه و عارفانه می سرود؛ اخوان  ثالث، زبان خراسانی را با مهارت بر اوزان عروضی نیمایی به ثبت رسانده بود، فروغ با زبان زنانه خود، عصیانگر گردنه های فرهنگ سنتی شده بود؛ حتی استاد شاملو با مهارت، زبان تهرانی را در اوزان نیمایی آزموده بود و حاصل کار، اثرهای ماندنی چون شبانه، دختران ننه دریا و …. بود و آن بزرگان دیگر که هریک بر قله ای پا نهادند و فتح آن را به نام خود در ادبیات ما به ثبت رساندند. اما شعر سپید با موسیقی هجایی واژگان، دریچه ی نوینی را برای کوششگران عرصه شعر امروز گشود که حاصل کار، زبانهای شعری گوناگونی ست که امروز، شاعران معاصر ما به نام خود به ثبت رسانده اند. نکته بسیار مهم این است که در روند شعرهایی که با موسیقی هجایی دنبال می شوند، واژگان تنها اهرمی هستند که با اتکا به آن باید این هارمونی را بوجود آورد و موسیقی شعر را رقم زد. در این شعرها، اساس و بنیان شعر بر پایه موسیقی این واژگان بنیان نهاده می شود تا همه بار معنایی آن به همراه موسیقی هجایی آن واژگان در سیلابها بنشینند و در ذهن مخاطب، تصویر بسازد .

درآمد: کاس آقای شاعر، در موسیقی هجایی شعرهایش، آنهم با زبان گیلکی، بسیار موفق است. گاه به طعنه می گوید و گاه به طنز؛ اما تصویر این واژگان سرشار از دردهای زمانه ماست. در این چند شعر کاس آقای شاعر، کلاغ هایی هستند که بر همه جا دست یافته اند. اگرچه کاس آقای شاعر، از مخاطب به طعنه می خواهد که آواز بلبلان این دیار را فراموش کنند و آنها را دعوت به های و هوی کلاغان می کند اما وقتی آوای این کلاغان را به رشته موسیقی می نویسد، ترکیبی از صدای بلبلان این دیار و صدای گوش خراش کلاغان سرزمین اجدادی ماست. در شعرهای کاس آقای شاعر، کلاغها می خوانند اما نه مانند کلاغانی که نوای آنها با گوشهای ما آشناست. خواندن کلاغان شعرهای کاس آقا، نه شبیه کلاغان است و نه ربطی به نوای بلبلان دارد. این کلاغان در شعرهای کاس آقای شاعر، به آنهایی شباهت دارند که می خواهند راه رفتن کبک بیاموزند اما نه می توانند مانند کبک راه بروند و نه می توانند راه رفتن خود را بیاد آورند. نوای این کلاغان ترکیب بی معنایی از هر دو آواست که بر همه جا طنین انداخته است. آنوقت، کاس آقای شاعر آرزو می کند که ای کاش لئوناردو داوینچی زنده بود تا لبخند گریه آلود شاعر را بر نگارخانه اش نقش می بست تا بماند و دیگران ببینند که او چه در دل دارد. او از این هم پا پیشتر می نهد و به آواز قورباغه ها نقب می زند که جشن گرفته اند و شادمان اند. کاس آقای شاعر می داند وقتی قورباغه ها جشن بگیرند، لوتکای (قایق) کسی غرق شده است. می داند که این درد برای آن قورباغه ها، جشنی ست که هم او به تماشایش نشسته است. کوتاه کنم. کاس آقای شاعر ما، شاعر زمانه و زبان گیلکی ماست. بر موسیقی هجایی شعر تسلط دارد و به عمیق ترین دردها نقب می زند و از آن تابلویی به یادگار می گذارد. قلم این شاعر توانا در این خانه، به چراغی می ماند که از دور سو سو می زند. هرچه نزدیکتر شوی، روشنایی آن چراغ، جان و دلت را روشن تر می کند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

Design By : nightSelect.com