هسا شعر کاس آقایی

گیلکی شعران ِ کاس آقا

Gabriel Garcia Marquez.jpg

تو بوشوئی « مارکز »

من و

تِه صدسال تاسیانی

بمأنستیم

.................................

 فارسی واگردان :

 

 

تو رفتی « مارکز »

من و

« صد سال تنهایی » ات

ماندیم

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۳٠ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |


مِه تنهایی

دراز ِ نقلان َ

کی ر ِ بَگَم

تو نئسائی

 

........................................

فارسی واگردان :

 

قصه های دراز

تنهائی ام را

 برای که بگویم

 تو نیستی

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

بولبولان شوئن درید

 کلاچان آمؤن درید

ایمسال ِ پئیز 

دأریم فَقَد قار قار

 

.........................................

 

فارسی واگردان :

 

بلبلان کوچ کرده اند

 کلاغ ها دارند می آیند

 پائیز امسال

فقط قار قار داریم

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

چَن شَو

سیتاره بیشمارم

تا

تو بائی ؟

 

..........................................

فارسی واگردان :

 

چند شب

 ستاره بشمارم

 تا تو

بیائی ؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

تاریخ گیلان » نوشته عبدالفتاح فومنی ، سند با ارزش تاریخی است ، که نویسنده جهت عدم تطویل و یکنواختی کلام ، گاه گاه در لابلای متن اشعاری هم جهت پند و عبرت و فرح خاطر خواننده می آورد ، که این خود موجب می گردد ، بر ارزش ادبی این کتاب نیز افزوده گردد . عبدالفتاح فومنی ، در کتاب « تاریخ گیلان » ضمن نگارش در گیری های درونی گیلان ، در گیری های دربار صفوی با فرمانروایان پاره های چند گانه ی گیلان ، شکست و زندانی شدن و متواری گردیدن خان احمد خان گیلانی ، به شروان و گنجه و شرح پناهندگی وی را به در بار عثمانی ، مشروحا" به رشته ی کلام آورده ، جای جای نیز شعر و نامه ای را  ، از این سلطان شاعر ، در مناسبت ها و احوال گوناگون برای آیندگان به ثبت رسانیده است . ثبت و ماندگاری این اشعار و نامه های بازمانده ، امروز سندهای با ارزشی ست که برگی زرین بر ادب و فرهنگ دیر سال سرزمین گیلان ، می افزاید . نخستین شعر ،از خان احمد خان گیلانی ، والی بیه پیش را ، عبدالفتاح در (ص 59) کتاب خود به ثبت رسانیده ، که آن به مناسبت فوت سلطان حسن فرزند خان احمد خان در سال 974 هجری اتفاق افتاد ، فرزندی که حاصل ازدواج او با مریم بیگم دختر شاه  تهماسب اول بود ، بنابر قول نگارنده کتاب  این اتفاق در « ...سنه ی اربع و سبعین و تسعمائه » رخ داده ، فرزندی که « دُرّ یتیم ، سلسله ی او بود »  . خان احمد خان ، سوز فراق او و تاریخ فوت وی را بدین مضمون گفته است :
 
افسوس که سلطان حسن بن احمد
 
برد آرزوی [ قدیم  ] احمـد بـــــه لحد
 
تاریخ وفـــاتش ز خـــرد جستم گفت:
 
« الحمد بخوان و قل هو الله و احد »
 
نویسنده « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی ، شعر دیگری را نیز در (ص 65) کتاب خود ثبت و ماندگار نموده ، که آن به نوشته ی مورخ « در سنه ی خمس و سبعین و تسمائه » ، زمانی که خان احمد خان گیلانی ، در اثر قهر و خشم گرفتن شاه تهماسب ، دستگیر و در قلعه ی « قهقهه » زندانی گردید . سلطان و شاعرمحبوس ، از میان زندان عرض حال خود را ، از سر سوز و درد در رباعی زیر که « از نتایج طبع وقّاد خود در آن مندرج می کند » برای شاه تهماسب قلمی نموده و ارسال می دارد :
 
ازگــــــردش چرخ واژگـــون می گریم
 
وز جور زمانه بین کــه چون می گریم
 
با قدّخمیده چون صراحی شب و روز
 
در قهقهه ام ولیک خـــون مــی گریم  
 
شاه تهماسب به منشیان فرمود که بنویسند ، رباعی جواب :
 
آن روز کـــه کار تـو همه قهقهه بود
 
رای تو ز رای مملکت صــد مهه بود
 
امـــروز در ایـن قهقهه با گریه بساز
 
کان قهقهه را نتیجه این قهقهه بود
 
همچنین عبدالفتاح فومنی ، در (ص 153) کتاب « تاریخ گیلان » خود شعر دیگری از خان احمد خان را ثبت و ماندگار نموده ، که مورد سرایش آن ، زمانی ست که خان احمد خان ، والی لاهجان در سال 1000هجری به اتفاق محمد امین خان ، پسر شاه جمشید خان ، قصد فرار به سرزمین روم و پناهنده شدن به درگاه قیصر روم را داشتند . آنها پس از  متواری شدن و رسیدن به شیروان و گنجه « ...به دارالاماره ی پاشای گنجه نزول و حلول نمودند » ، از قضای روز گار و جور افلاک و طالع واژگون... ، محمد امین خان به مرض آبله بیمارگشته و بعداز هفت روز در گذشت . خان احمد خان ، جسد همایون دوست و همراه خودش را « به آیین سنت ...» و ادای حترام ، در گنجه مدفون ساخت و این رباعی را در مرثیه ی او انشا فرمود :
 
از گـــردش روزگـــــار و جــــور افــلاک
 
مــا راست دل حـــزین و جـان غمناک
 
خون ریزبه جای اشک ای دیده که ما
 
گنج عجبی بـه گنجه کــردیم به خاک
 
البته غیر از این سه شعر که عبدالفتاح فومنی در کتاب «تاریخ گیلان » خود آورده و صریحا" اعلام نموده که از خان احمد خان گیلانی ست ، در اثر تاریخی نفیس خود دو نامه نیز از مکتوبات خان احمد خان را برای آیندگان ثبت و به یادگار نهاده است . که هم شعر ها و نامه ها نشاندهنده ی طبع شاعری و تسلط بالا ی وی  بر سرایش شعر و قدت شاعری و نویسندگی خان احمد خان است . اولین رقعه ی خان احمد خان که در (ص84)کتاب تاریخ گیلان آمده به میرزا کامران نوشته شده ، زمانی است که میرزا کامران بعد از قتل شاه جمشید خان پادشاه بیه پس ، قصد داشته دو پسر شاه جمشید خان را از میان بردارد .رقعه ی اول ،نامه ای است که  از باب نصیحت ، خان احمد خان ، والی بیه پیش به میرزا کامران نوشته  است :
 
« امارت و ایالت پناها میرزا کامرانا ، زنهار که به زور بازوی خود غرّه نشوی و از گردش و تقدیر کردگار غافل نگردی که این گردنده را گرداننده ای می باشد که امر از اوست .بیت :
 
بلی در طبع هر داننده ای هست
 
کـه با گردنده گرداننده ای هست
 
بیت :
 
نه شیران به سر پنجه خوردند و زور
 
نه سختی رسد از ضعیفی بـــه مور
 
کَم مِن فئِتة"قَلِیلَة"غَلَبَت فِئَة"کَثِیرَة" بِاِذنِ اللهِ زنهار که دل در مملکت بیه پس نبندی و از اوامر شاهانه به خون ایتام جمشید خان راضی نگردی ، که عقوق مرشد و والی النعم و آزار یتیم و قطع صله ی رحم چون جمع گردد کوه تاب نتیجه ی آن [را] ندارد .وقتی که بنده یتیم هم داشتم ، اجازه دار نوّاب اعلی بودم و والی و حارس ، شاه جنت مکان بود . زنهار که نرنجند و تأمل نمایند که این نصیحت را دوستان به دوستان می نویسند نه دشمنان به دشمنان . امّا چندان شراب غرور در سر داری که از مستی آن نتوانی که سر برداری العَاقِلُ یَکفِیهِ الاءِ شَارَةُ » .
 
اما دومین نامه ی مکتوب خان احمدخان گیلانی را، عبدالفتاح فومنی در (ص 206) کتاب خود آورده که در شرح واقعه ی آن می نویسد « بعد از آن که خان احمد خان مظلوم ، پادشاه لاهجان ، ملک و دولت چندین ساله ی خود را به ضرورت وداع نموده [و] عازم مملکت روم شد ، چون به قسطنطنیه رسید ، شاه عباس به خواجه مسیح خبیث فرمود که شما از باب شماتت عریضه ای به خان احمد خان بنویسید ، که رفتن شما به روم عیب بود . پادشاه را با شما سر بی عزتی و بی حرمتی نبود و اگر فرار نمی کردید کمال مروت درباره ی شما به عمل می آورد . چون از مردم روم وفاداری نمی آید ، عجب از خواندگار مددی و معاونتی به شما برسد . »
چون این عریضه ی خواجه مسیح ، وزیر خان احمد خان ، به خان احمد رسید ، در جواب خواجه مسیح ، وزیر بی وفا ، این نامه را نوشت :
 
« ای مرد نمک به حلال [!] و ای باعث چندین هزار اختلال [!] [با ] آن چه [ که ] نوشته ای ، تخم محبت کِشته ای [!] دوستی شما اظهر من الشّمس است .چیزی که ظاهر است چه حاجت به گفتن است . آن چه مروّت پادشاه ذی جاه ِ عالمیان پناه ، اللّهم و آل من والاه ، هست ، محتاج به بیان شما نیست و این که از صفات اهل این دیار و بی وفایی ابنای روزگار ، خصوصا" از حال کامکار ِ سعادت آثار ، الملّقب به خواندگار ، قلمی فرموده اند ، می تواند بود .امّا ترجیح احد طرفین مشکل می نماید . ما را این سفر و شما را آن حضر اختیار افتاد ، شفقت شاهی شامل ، حال شما را ، مثل نصیریان و معتقدان دیگر ، که به مراتب از تو بهتر بوده اند ، به جزای اعتقاد شما برساند . لیکن آینه ی ضمیر ِ کثیر این ذره ی حقیر چنین عکس پذیر است که عنقریب وزیر گیلان را پالهنگ در گردن کرده ، کشان کشان به کوچه و محلاّت لاهجان و گیلان سرگردان ساخته ، تا عبرت سایر نمک به حرامان شود . از حضرات طاهرات علیهم السّلام امید که حقّ عزّ و علا ، جزای هرکس را موافق نیّت آن کس در کنارش نهد والسّلام . »
 
باری ، این سه شعر و دو نامه ی مکتوب در کتاب « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی ، شعر ها و نامه هائی ست که نویسنده صریحا" اعلام نموده که از خان احمد خان ، والی بیه پیش است . البته شعر های دیگری هم هست که شباهت زیادی به شعر های خان احمد خان دارد ، چون صریحا" نویسنده کتاب اعلام نکرده بود که از خان احمد خان است ، فقط این سه شعر را انتخاب نمودم . که بررسی آن شعر ها را به ادیبان و محققان واگذار می کنم . امیدوارم که در آینده شعر ها و نامه های بیشتری از این سلطان شاعر گیلانی ، یافت گردد . به امید روزی که دیوان شعری از این شاعر گیلانی در دست داشته باشیم .
 
پی نوشت :
1- منبع « تاریخ گیلان » نوشته عبدالفتاح فومنی گیلانی و به تصحیح و تحشیه ی افشین پرتو
2- تمامی جملات داخل گیومه از متن کتاب « تاریخ گیلان » عبدالفتاح فومنی می باشد
3- قسطنطنیه : استانیول امروز که آن زمان پایتخت امپراطوری عثمانی بود ( ا.پ)
4- قلعه قهقهه : این قلعه در بخش هوراند شهرستان اهر و در نزدیکی روستای گنجویه در 75کیلومتری شمال مشکین شهر در استان اردبیل و در ارتفاع 2500متری از سطح دریا و بر بالای کوهی که نسبت به اطرافش 1000متر ارتفاع دارد قرار گرفته و از بازمانده های پیش از اسلام است . (ا.پ ) « 
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

کلاغان شعرهای کاس آقای شاعر

نقدی از جناب مهرداد آبکناری

 

 

یک

 

بولبولان ِ ورَه ورَه یَ

وابَدَن

کلاچان ِ کنسرت

دِئنی یه !

 

واگردان فارسی:

 

سر و صدای بی خود بلبل ها را

رها کن

کنسرت کلاغ ها

دیدنی ست !

 

دو

 

کویا ایسا بولبول

کلاچ

بولبولی خادَندره

چهقار …چهقار …چهقار …!

 

واگردان فارسی:

 

کجاست بلبل

کلاغ

دارد بلبلی می خواند

چهقار …چهقار …چهقار …!

 

سه

 

جیر جیراکی

ناز فاندری مرَ

آشه کارا لوچان زنی !

 

واگردان فارسی:

 

پنهانی

مهربان و ناز نگاهم می کنی

آشکارا خشم آلود !

 

چهار

 

آخ داوینچی

چی خُب بؤ

بئسابی

ناقاشی بوکودابی

مِه ژوکوندِ گریه یَ !

 

واگردان فارسی:

 

آخ داوینچی

چقدر خوب بود

بودی

نقاشی می کردی

گریه ی ژوکوند مرا !

 

پنج

 

گُزگائن ِ

دسکلا صدا آیه

کی لوتکا

مورداب ِ جأ

دمَرد ؟!

 

واگردان فارسی:

 

صدای کف زدن

قورباغه ها می آید

قایق کی

درون مرداب

غرق شد ؟!

 

پیش درآمد: شاعران امروز ما بطور عموم از دو نوع موسیقی و هارمونی شعری استفاده می کنند که بیانگر تعلق فکری آنهاست. روند نخست، اوزان شعری است که این خود به شعر معاصر یا شعر نیمایی (اوزان عروضی) و شعر کلاسیک که در اوزان شعرکلاسیک معنا پیدا می کند، تفکیک می شود. روند دیگر، موسیقی هجایی واژگان است که بر جای وزن و قافیه می نشیند و هارمونی شعر را بوجود می آورد. هر دو روند سرشار از فراز و فرود است. این یک بر قواعد وزن سوار است و آن یک بر پایه موسیقی واژگان. آنجا هر نوع نادیده گرفتن قواعد شعری، ضربه های سهمگین به شعر می زند و اینجا، هر نوع واژگانی که بار معنایی و موسیقی نامناسبی را بر گرده دارند، شعر را از درون تهی می کند. هر دو دشوار است. اگرچه طرفداران زبان شعری نیمایی، شکستن قواعد کهن را نوعی رهایی برای آزادی زبان امروز دانسته اند اما طرفداران شعر کلاسیک،همواره بر جای پای بزرگان کهن پا سفت کرده اند و چنین گفته ای را نمی پذیرند. هنگامیکه موسیقی هجایی با نام شعر سپید برای نخستین بار از سوی استاد احمد شاملو به میان آمد، طرفداران زبان نیمایی، زبان شعری خود را بدست آورده بودند. سهراب سپهری با زبان شعری نیما عاشقانه و عارفانه می سرود؛ اخوان  ثالث، زبان خراسانی را با مهارت بر اوزان عروضی نیمایی به ثبت رسانده بود، فروغ با زبان زنانه خود، عصیانگر گردنه های فرهنگ سنتی شده بود؛ حتی استاد شاملو با مهارت، زبان تهرانی را در اوزان نیمایی آزموده بود و حاصل کار، اثرهای ماندنی چون شبانه، دختران ننه دریا و …. بود و آن بزرگان دیگر که هریک بر قله ای پا نهادند و فتح آن را به نام خود در ادبیات ما به ثبت رساندند. اما شعر سپید با موسیقی هجایی واژگان، دریچه ی نوینی را برای کوششگران عرصه شعر امروز گشود که حاصل کار، زبانهای شعری گوناگونی ست که امروز، شاعران معاصر ما به نام خود به ثبت رسانده اند. نکته بسیار مهم این است که در روند شعرهایی که با موسیقی هجایی دنبال می شوند، واژگان تنها اهرمی هستند که با اتکا به آن باید این هارمونی را بوجود آورد و موسیقی شعر را رقم زد. در این شعرها، اساس و بنیان شعر بر پایه موسیقی این واژگان بنیان نهاده می شود تا همه بار معنایی آن به همراه موسیقی هجایی آن واژگان در سیلابها بنشینند و در ذهن مخاطب، تصویر بسازد .

درآمد: کاس آقای شاعر، در موسیقی هجایی شعرهایش، آنهم با زبان گیلکی، بسیار موفق است. گاه به طعنه می گوید و گاه به طنز؛ اما تصویر این واژگان سرشار از دردهای زمانه ماست. در این چند شعر کاس آقای شاعر، کلاغ هایی هستند که بر همه جا دست یافته اند. اگرچه کاس آقای شاعر، از مخاطب به طعنه می خواهد که آواز بلبلان این دیار را فراموش کنند و آنها را دعوت به های و هوی کلاغان می کند اما وقتی آوای این کلاغان را به رشته موسیقی می نویسد، ترکیبی از صدای بلبلان این دیار و صدای گوش خراش کلاغان سرزمین اجدادی ماست. در شعرهای کاس آقای شاعر، کلاغها می خوانند اما نه مانند کلاغانی که نوای آنها با گوشهای ما آشناست. خواندن کلاغان شعرهای کاس آقا، نه شبیه کلاغان است و نه ربطی به نوای بلبلان دارد. این کلاغان در شعرهای کاس آقای شاعر، به آنهایی شباهت دارند که می خواهند راه رفتن کبک بیاموزند اما نه می توانند مانند کبک راه بروند و نه می توانند راه رفتن خود را بیاد آورند. نوای این کلاغان ترکیب بی معنایی از هر دو آواست که بر همه جا طنین انداخته است. آنوقت، کاس آقای شاعر آرزو می کند که ای کاش لئوناردو داوینچی زنده بود تا لبخند گریه آلود شاعر را بر نگارخانه اش نقش می بست تا بماند و دیگران ببینند که او چه در دل دارد. او از این هم پا پیشتر می نهد و به آواز قورباغه ها نقب می زند که جشن گرفته اند و شادمان اند. کاس آقای شاعر می داند وقتی قورباغه ها جشن بگیرند، لوتکای (قایق) کسی غرق شده است. می داند که این درد برای آن قورباغه ها، جشنی ست که هم او به تماشایش نشسته است. کوتاه کنم. کاس آقای شاعر ما، شاعر زمانه و زبان گیلکی ماست. بر موسیقی هجایی شعر تسلط دارد و به عمیق ترین دردها نقب می زند و از آن تابلویی به یادگار می گذارد. قلم این شاعر توانا در این خانه، به چراغی می ماند که از دور سو سو می زند. هرچه نزدیکتر شوی، روشنایی آن چراغ، جان و دلت را روشن تر می کند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 تاریخ شفاهی  «آبکنار در گذر زمان » به قلم فتح الله شکوفه آبکناری توسط انتشارات سبحان نور به شمارگان 1000نسخه به بازار کتاب آمد.حال که روستای کــــــوچک آبکنار بــــه همت بزرگمردی از ایــــن کهن دیار دارای شناسنامه  و هویت گردیده است این اتفاق خجسته را به آقای فتح الله شکوفه عزیز و همه ی مردم خوب و فهیم آبکنار تبریک عرض مـی نمایم . امید است که آغاز راهی باشد تا در آینده قلم بدستانی تواناتر این راه را بپیمایند.

کتاب پس از مقدمه ی ناشر و نویسنده فاضل آن ، فصل اول خود را اختصاص داده است به مختصات جغرافیایی و زیست محیطی ...شهر ستان بندرانزلی و جایگاه روستای آبکنار در آن ، نیز  در فصل دوم نگاهی دارد به روستای آبکنار و موقعیت جغرافیایی آن . این که این روستا براساس مراسلات قدیمی و بنجاق های قومی ، شبه جزیره خوانده می شده است . به نظر می رسد که مورخ تاریخ آبکنار در همین ادعای اول خود اسناد و مدارکی دردست ندارد . ای کاش آقای شکوفه همراه با این ادعا عکس و تصویری از آن مراسلات یا بنجاق ها هم تهیه و ضمیمه کتاب می فرمودند . اگرچه بدون هیچ ادعائی هم آبکنار را می توان شبه جزیره نامید . اما ارزش تاریخی آن مراسلات و بنجاق ها مدّنظر است . اما نویسنده تاریخ آبکنار گویا جز چند عکس از محیط زیست آبکنار ، مدارک موثقی جز روایات شفاهی و به قول خودشان «تاریخ سینه به سینه » راه دیگری برای رسیدن به سپیده دم تاریخ و شفاف تر نشان دادن چهره های مه آلود اجدادمان ندارند . این کار هیچ از ارزش کتاب و کار سترگ ایشان نمی کاهد . چرا که ابتدای تاریخ خود ایران هم در اول بنا به روایات و افسانه های کهن است . چه برسد به روستای کوچکی مثل آبکنار که آنقدر نامدار نبوده تا مورخان داخلی و خارجی از آن در کتب شان نامی ببرند . یا جهانگردان خارجی در آثارشان به معرفی آن بپردازند . بر این اساس است که نویسنده  کتاب، برای هر اتفاق و حادثه ای افسانه ای از پیش تعین شده دارند . مثلا" برای مرداب بزرگ آبکناری ها ،که به زبان محلی موسوم به کورفی است ، افسانه کور رفیع را پیش می کشد . درصورتی که هنوز مردم شمال به پل علاوه بر پورد ، کورفی هم می گویند ، که بنده از زبان پیر مردان و پیر زنان قدیمی بسیار هم شنیده ام . گویا این اسم از زبان روسی به زبان ما آمده است ، احتمال اش زیاد است که در نزدیکی آن پلی بوده باشد که به این نام موسوم گردیده است . البته باید از آقای شکوفه سپاسگزار بود ، که با زحمت و حوصله و صرف وقت و کوشش تمام این افسانه ها را از دل و یاد پیر مردان و پیرزنان قدیمی بیرون کشیده اند و یکایک به رشته تحریر در آورده اند . ای کاش نویسنده این کتاب با تعمق و تدبر و  مشورت آگاهان علم تاریخ ، از این افسانه ها سره را از ناسره جدا می کردند ،  صحت و سقم آنها را با قوه ی تدبیر معلوم می کردند ، آنهائی را که واقعا" در صحت شان جای تردید است کنار می گذاشتند .

مورخ محترم آبکنار در فصل سوم کتاب با پیش کشیدن بحث اقوام اولیه آبکنار ، براساس روایات شفاهی و یا تاریخ سینه به سینه ، با طرح دیدگاه های علمای زیست شناسی و روان شناسی و روان کاوی ... نتیجه گرفته اند که آبکناری ها از نژاد کرد و لر هستند ،  دلیل و برهان عقل پسندی هم که ارائه داده اند . نحوه ی گویش ، زبان ، آداب ، رسوم و سنت می باشد . چراکه لر ها قوی ، شجاع ، رشید ، بلند نظر ، رک گو ، با شهامت ، دلیر ، با اراده و اهل مبارزه هستند ! گویا مورخ محترم ، تاریخ گیلان را مطالعه نکرده اند ، تا بدانند که همه این صفات در اقوام گیل جمع است ! گویا مورخ محترم نمی دانند ، که گیل ها از باشندگان اولیه ی جلگه ی گیلان اند ، که در هزاره های قبل از میلاد مسیح بر تمدن بابل یورش برده و آن را منهدم نمودند و 610سال بر سرزمین بابلیان حکمرانی کردند . قومی شجاع و دلیر که حتا کورش پادشاه ایران بزرگ هم از آنها تمنای یاری می کرد . قومی که سپاهیان قتلغ شاه و سلطان محمود خدابنده را در باتلاق ها و جنگل های تولمات گرفتار کرده بودند . به طوری که حتا حماسه ملی ایران ، شاهنامه اثر سترگ فردوسی هم نتوانسته است نام بزرگ این قوم را نادیده بگیرد ، از آنان به بزرگی یاد کرده است ! گیلان مانند عروسی بوده که هیچکدام از پادشاهان خونخوار نتوانسته بودند از آن کام بگیرند . اساسا" گیلانی ها سر تعظیم در مقابل هیچ پادشاهی خم نمی کردند . در حالی که تمامی ایران ، در مقابل هجوم پادشاهان و امرا و خلفا تسلیم شده بودند . گیلانی ها 300سال بعد از اسلام آوردن تمام ایران ، سر انجام نه به زور شمشیر ، که با عشق و تعلیم خاندان علوی گریخته از حکام ظلم و جور، اسلام آوردند ! آری قوم بزرگ گیل همانطور که ستیزه جو بودند، مهمان پناه و مهاجر پذیر هم بودند. آیا قوم لر از قوم گیل شجاع تر بودند ؟! اگرچه صفات برشمرده را به کل اقوام ایرانی که همواره در مقابل هجوم بیگانگان مقاوم بوده اند می شود تعمیم داد . اما با پوزش ، از لحاظ روانشناسی لر ها آدم های ساده لوح و خوش باور ...هستند . آری استان گیلان نیز همانند استان های دیگر ایران ، مهاجرانی را از اقوام محترم دیگر ایرانی در خود پذیرفته است . هیچ بعید نیست که تعدادی از این مهاجران به آبکنار هم آمده باشند و همینجا زاد و ولد کرده باشند . اما در مواجهه با رنگانگی فرهنگ غنی و زبان و آداب و رسوم و شیوه زیست مردمان این سامان رنگ و صبغه ی بومی پذیرفته اند . تشابهات گویشی و زبانی هم اگر بین این اقوام دیده می شود ، برای این است که گویش ها و زبان گیلکی همانند کردی و لری شاخه ای جدا شده از زبان پهلوی است . اگر دیوان فهلویات بابا طاهر عریان شاعر لر زبان ما را مطالعه فرمائید با دیدن کلماتی مثل بسوجم (بسوزم ) ، ته (تو ) کایا شم ( کجابروم ) ... به این تشابهات پی خواهید برد . زمانی من به بندر عباس رفته بودم ، خیلی از واژگان بندری ها مثل آُ واخوری ( آب می خوری ) یا کَفت به معنی افتادن که ما به گیلکی می گوئیم بکَفت یعنی افتاد . این ها تشابهات زبانی است به علت اینکه ریشه زبان اکثر اقوام ایرانی یکی ست . نه دلیل هم نژاد بودن آنها .

در فصل چهارم ، به طوایف آبکنار پرداخته شده  ، که صحت و سقم آن را باید از شجره نامه نویسان پرسید ، گویا جناب کوروش شاکری هم شجره نامه ای را در مورد طوایف آبکنار در دست دارند ، که اگر یکی از  سایت های آبکناری لطف کنند و چاب نمایند ، با مقایسه آنها می شود نتیجه خوب تری گرفت . فصل پنجم هم در مورد تقسیمات کشوری در مجلس پنجم است که اطلاعات مفیدی را به دست خواننده می دهد ، اگرچه خالی از روایات شیرین شفاهی نیست .فصل ششم هم با ارائه آمار جمعیتی آبکنار و آتش سوزی های سنوات گذشته در آبکنار و مهاجرت آبکناری ها به شهر های دیگر . فصل هفتم از فصل های بسیار مهمی است که به نقش زنان تلاشگر آبکناری دوشادوش مردان در گذشته و حال ، در عرصه اقتصاد و کار و زراعت می پردازد و خصوصا " صنایع دستی حصیر بافی در کنار کار زراعت توسط زنان را یاد آور می گردد .فصل هشتم هم اطلاعات مفیدی از اصلاحات ارضی و وقایع آن در اختیار خواننده می گذارد .در فصل نهم سکنی گزینی آبکناری های اولیه از خوشاور رضوانشهر تالش دولاب از محلی به نام خرفکام یا سنجر بست خوشاور و مسائل پیرامون آن و مسائل دیگر می پردازد که اطلاعات جالبی است .

فصل دهم نیز به مبارزات مردمی کهن آبادی آبکنار می پردازد . این که عمال و ماموران دولت قاجار ، به مردم گیلان از جمله آبکناری ها ظلم و جفا و اجحاف روا می داشتند و « هر روز مردم بی دفاع و مظلوم با یک سوانح ناپسند مالی و اخلاقی و جانی وحشتناکی رو به رو می شدند و کسی را جرأت هیچگونه اعتراض و دفاعی نبود ...»  و « مملکت به صورت یک ملوک الطوایفی بیمار گرفتار بود » ....تا این که نهضت های گوناگونی در سراسر ایران از جمله نهضت جنگل در گیلان به رهبری میرزا کوچک بزرگ به دفاع از دهقانان و مظلومان سر می گیرد . تا به پشتوانه ی مردمی کشور را از چنگال غارتگران داخلی و خارجی نجات دهد . آبکنار هم مثل همه ی روستاهای گیلان به سهم خود ، نقش خود را در یاری رساندن به نهضت جنگل به خوبی ایفا می کنند . بزرگمردانی از آبکنار جهت رسیدن به اهداف جنگل ، میرزا را یاری می دهند و سر و جان شان را برای آرمان جنگل فدا می کنند . اما در تاریخ آبکنار از آنها فقط نامی می ماند ، مثل آنام آبکناری که انتظار می رفت مورخ محترم آبکنار در کتاب تاریخ آبکنار خود ، چهره مه آلود و ناشفاف او را حتا اگر شده به کمک روایت های شفاهی و تاریخ سینه به سینه ، برای فرزندان آبکناری اش واضح و شفاف گرداند . اما مورخ عزیز آبکناری نتوانسته است با شناساندن این بزرگمرد و مردان بزرگ آبکناری دیگر ، دین خود را به نهضت جنگل و زادگاه خود آبکنار ادا نماید ! این نقص است برای یکی از زیباترین فصول این کتاب یعنی نقش آبکنار در نهضت جنگل و مبارزات مردمی اش .

در فصل یازدهم به  خدمات اجتماعی و فرهنگی میرزا کوچک می پردازد از جمله دستور ساخت حمام بزرگ میان محله آبکنار . فصل دوازدهم در مورد چپاول آبکنار توسط یکی از خان های بی رحم به نام فتح الله خان مرزآرا کتمجانی و طایفه زینل است . خان ظالمی که با منتسب کردن خود به نهضت جنگل نه درمتن بلکه  در حاشیه ی آن دست به اقدامات چپاولگرانه می زند تا چهره زیبا و محبوب یاران جنگل ، و رهبرانش را لکه دار کند . اما چپاول آبکنار توسط فتح الله خان مرزآرا کتمجانی ، نیاز به دلیلی دارد ، لذا افسانه ی روایت شفاهی عاشق شدن مرزآرا به دختر آبکناری و زندانی شدن برادر های دختر توسط زندل خان و رهائی آنها پس از دیدن خواب را پیش می کشد . که با بررسی نهضت جنگل و زیر بنای طبقاتی و مبارزات مردمی علیه خان ها و ملاکین و تیول داران استثمارگر ...به خوبی نمایان است ، که علت چپاول فراتر از این افسانه هاست . در فصل سیزدهم به نایب الحکومه هایی که توسط نهضت جنگل یا ضرغام السلطنه انتخاب شده و پایان کار آنها ، در آبکنار پرداخته است . در فصل چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم تا فصل بیست به نوغانداری و تاسیس شرکت تعاونی و خانه انصاف و مدرسه دولتی خیام و آثار قدیمی و تبار شناسی و اعتقادات و باور محلی و سنتی و گویش و اصطلاحات محلی آبکنار و درفصل پایانی با داستان سید اجان و بازی عروس گوله به پایان می رسد .اما در مورد نوغانداری گویا مورخ محترم فراموش کرده اند ، که کسما و سوماسرا و ضیابر و آبکنار و رضوانشهر از زمان های دور ، بر اثر قرار گرفتن در مسیر جاده ابریشم ، از بزرگترین تولید کنندگان و پرورش دهندگان کرم ابریشم بوده اند ، و هر ابکناری دارای چندین تلمبار پرورش کرم ابریشم بوده ، حتا در زمانی دور آبکنار دارای کارخانه پیله خشک کنی بوده است . چرا جناب مورخ عزیز، با روایات شفاهی چند ،  همه توانائی های آبکناری ها را به کسانی خارج از مرز آبکنار نسبت داده اند ! آبکناری ها بزرگترین پرورش دهنده ی محصول مرغوب هندوانه در گیلان هستند ، اگر می بینید که در روستای چاف واقع در شرق گیلان ، هندوانه های مرغوب آن بعد از هندوانه آبکنار حرف دوم را می زند ، به خاطر این است که عده ای از آبکناری ها در زمان های دور به آنجا مهاجرت نموده اند ، و چگونگی پرورش محصول هندوانه را به آنها اموخته اند . در خاتمه باید عرض کنم که در پایان کتاب جای فصلی به نام مشاهیر بزرگ آبکنار واقعا" خالی است .

کتاب تاریخ شفاهی « آبکنار در گذر زمان » علی رغم انتقاداتی که از آن کرده ام . شناسنامه و هویت ماست . نویسنده فاضل آن آقای فتح الله شکوفه با زحمات طاقت فرسای زیاد روایت های این کهن دیار را جمع آوری و به رشته تحریر در آورده اند . الحق بعضی از گوشه های تاریک تاریخ این دیار را به خوبی روشن نموده اند که به علت حجم زیاد کتاب از نوشتن یکاک آن خود داری می نمایم و خوانندگان محترم را به خوانش آن دعوت می نمایم . این کتاب آینه ی زیبایی است که در آن شادی ها و دغدغه ها ، یاس ها و امید ها ، شکست ها و پیروزی های اجداد مان را از زمان های دور تا به امروز می توانیم ببینیم . دیگر این که آبکنار ما از زمان های دور تا الآن ، علی رغم همه حادثات و دشواری ها و گزندهای روزگار ، با همت والا و تدبیر و کوشائی سخت اجداد ما توانسته است خود را از گزند و زوال روزگار حفظ فرماید . خداوندا نگهدار از زوالش . باید علی رغم همه ی انتقادها و بیان کمی ها و کاستی های این کتاب از جناب استاد شکوفه آبکنار عزیز شاکر بود . چرا که تنها کسی اشتباه نمی کند ، که هیچ کاری نمی کند . هرکسی کار کند اشتباه هم می کند . بنده چاپ و نشر این کتاب را به فال نیک می گیرم و ازجناب فتح الله شکوفه عزیز و فرزند برومندشان جناب اردشیر شکوفه عزیز که برای به ثمر رسیدن این کار فرهنگی با قامتی استوار در کنار پدر بودند ، نیز از دوستان گرانمایه و فهیمی که مشوق نویسنده ی تاریخ آبکنار برای چاپ و انتشار کتاب بودند سپاسگزارم . شاد و سلامت و سر بلند باشید .کتاب

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

نکته پیرامون زبان" گیله طنز" کاس آقا در سایت آبکناری

1—" چندر بیبیج وابیج داره / روزیگار / لاپ / شامی بوستن دریم / = چقدر تفتیده شدن و برشته شدن دارد روزگار / عین کتلت داریم می شویم . "( کاس آقا ) . واژگان بیبیج وابیج ، و بوستن داریم زبان گیلکی اصیل باستانی ست . گیلکی نه لهجه است نه گویش . آنانی که معتقدند گیلکی لهجه یا گویش است سخت در اشتباهند زیرا گیلکی یکی از زبانهای کهن ایرانی است که مردم گیلان با آن تکلم می کنند . این که گویش است یا لهجه از حوصله ی این مقال خارج است . بنابر این ، همه چیز را به زبان می شناسیم . حتی یک هسا شعر ( شعر نو) ی گیلکی . زبان است که به چشمان ما توان دیدن یک روستا یا شهر و یا یک کشور را می دهد که دیدنی است . چیز هایی که قابل رویت است به ما نشان می دهد و چیز هایی که شنیدنی ست به ما می شنواند . زبان و زادگاه و انسان، سه گانه یی هستند که هریک خود و آن دو دیگر را در بر می گیرد ووجود هریک شرط وجود آن دو دیگر است و هیچیک را نمی توان از هم جدا کرد .

2–چون سخن از زبان کاس آقا در سایت ارجمند آبکناری ست ، بی گمان ، در جغرافیای کشورمان ، آبکنار ( انزلی / گیلان ) را از دیر باز نام و جایگاه و آواز ه یی در خور بوده است از تالاب منحصر بفردش گرفته تا شالیزار ها مناظر و مرا یای سبز گونش که قطعا هر بیننده یی را به تحیر و تحسین وا می دارد . اما زین میان نگارنده ی این سطور را دیگر گونه حکایتی است که به قول عین القضاه " اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید ."

3 – از مطالعه ی مقالات و مطالب فراوان در سایت آبکنارانی ژرف، بخوبی پیداست که مدیریت محترم سایت با پشتوانه ی فرهنگی و الهام شاعرانه و تخیل زیبای کاس آقای نازنین – گذشته از توجه به جزییات احوال آبکناری ها . خصلت و اراده آنها و درایت آنها ، به آنچه مربوط به فرهنگ و شعر و موسیقی و شخصیت های هنری نیز توجه دارد . و اگر در آنچه مربوط به لایه های لفظی و معنوی اشعار گیلکی ست ، بیشتر به زبان گیلکی شهروندان رشت و انزلی علاقه نشان می دهد ، این نکته ظاهرا از اهمیتی است که " کاس آقا " ی عزیز برای آن قایل بوده است که به یاری واژگان ناب بومی و آفرینه های دلنشین خود ، تا فر هنگ زادگا ه اش را نیز به میدان بکشاند که این کار به گمان من ، ستودنی است. و این گونه زیستن یعنی در درون خود با اشباح نیروهای ظلمت در آویختن . تلاش نو جویی و پویندگی ست . اما راقم این نوشته هم دوست دارد واژه زاران گیلکی آبکناری را نیز بیشتر در سایت آبکناری در خصوص شعر به وضوح رویت نماید .

4—به این ترتیب ، در سایت آبکناری ، شاعر و طنز پردازی نکته سنج با نام مستعار "کاس آقا " قلم می زند و در زبان فارسی و گیلکی شعر می گوید – یا به اصطلاح فرنگی ها : می نویسد . دلنشین و موجز و موثر و خوبش را هم می نویسد . بر اساس همین نشانه ها و گمانه زنی هاست که باید " کاس آقا " ی کوشنده و خلاق را بهترین و ممتاز ترین شاعر و طنز پرداز سایتی با مدیریت دوست دانشورم آقای مهرداد آبکناری نام نهاد . البته از نشانه ها چنین بر می آید که "کاس آقا" ی زنده یاد شیون یا همان ستار پسر استاد حیدر نیزه ساز دیلمانی در " قصه مرقد آقا"ی نیما یو شیج را شاید به ذهن خواننده یا شنونده ی گیلانی متبادر سازد :"کاس آقایی که ایته سینزده به در مث سینزده بوشو از دنیا به در " ولی نگارنده ، برای مدیریت محترم سایت و برای کاس آقا به خاطر تلاش ارجمند ش در راه اعتلای زبان گیلکی به ویژه گیله طنز( اولین وبلاگ طنز حرفه ای در زبان گیلکی ) آرزوی خیر می کنم و امید است که عمرشان دراز باشد و این خدمت را در روزگار سیزیف و پرومته به زبان گیلکی ادامه دهند. که البته اشعاری از کاس آقا در سطور آینده این نوشته خواهد آمد .

5- یک نکته ی مهم در شعر گیلکی ، برای حفظ و بقای آن ، استفاده از واژه های غیر گیلکی در شعر شاعران گیلک است که شعر را ارجمند تر و پر اقتدار تر خواهد کرد . نگارنده چندی پیش مقاله ای نوشت با نام " فارسی و گیلکی دو نقش نیم رخ بر دو روی یک سکه در زبان گیلکی " که در یکی از نشریات گیلان چاپ و منتشر شد . در آن مقال یاد آور شدم که برای حفظ زبان گیلکی باید از واژه های غیر گیلکی هم بهره برد. چرا که از قبل تعدادی از لغات روسی ( استکان / اسکناس / کرتوب / پامادار ..)، ترکی ( قاق / بلدر چین / آقا / فچاق / چیتین/ لاپ " چیتین به معنی دشوار، لاپ یعنی کاملا ، عینا و پاک هم معنی لاپ است ولی صدای سگ لاب می باشد "....) هندی ( جنگل / نیلو فر / چاپ ...) عربی ( سلام / ایمان / آدم ... ) انگلیسی ( کتری / والیبال ...) فرانسوی ( پلیس / آدرس / دیپلم ...) و.. نمونه هایی دیگر وارد فارسی و گیلکی شده و جدایی آنها غیر ممکن است .و ما وقتی اشعار شاعران گیلکی سرا را به دقت می خوانیم ، می بینیم کلمات غیر گیلکی در اشعار شان دیده می شود . که به نظر من هیچ ایرادی هم نیست . بلکه چنین است که ما را رویا روی شعری متین ، پخته و زیبا قرار می دهد . چند مثال می زنم : شیون در شعر خود کلمات غیر گیلکی زیر را به کار برده است : سیمرغ ( پهلوی )، ایمان ( عربی ) خروس ( پهلوی) سگ ( فارسی ) و... یا افراشته از کلمات آفتاب ( فارسی ) عشق ( عربی ) همسایه ( فارسی ) و ..حتی محمود طیاری شاعر و نمایش نامه نویس گیلانی در کتاب " ای موشته سرخ آلوچه "( مجمو عه شعر گیلکی ) خود از واژه های فرانسوی مثل فر و آسیستان استفاده کرده است .

6- اما فراموش نکنیم ، شاعران گیلک ، چنان واژه های مادری شان را در اشعارشان به کار می برند که احساسی عمیق در خاطر شنونده و خواننده گیلک زبان ایجاد می کند. به طور مثال به برشی از شاعران گیلکی سرا توجه فر مایید : 1- ( دو خونن بلبو لن می نوم تا صوب = بلبلان نامم را تا صبح می خوانند )" شمس لنگرودی " 2 – (جه می چومان خون چره با فنوه = از چشم هایم چرا نباید خون بریزد.)" جعفر بخش زاد ضیابری " 3-( توسنه خالانه جا گولیا دکفته نا = در شاخه های درختان توسکا غلغله افتاده است.)" رحیم چراغی کوچصفهانی" 4 –( زوالا آفتوه دیم، زرده زرده = نیم روز گرم چهره آفتاب زرد زرد است )" محمد شمس معطر لاهیجانی" 5 –( روخنه چلخومه بون ژکره کشه = رود زیر مه از ته دل فریاد می کشد.)" افشین پرتو سیاهکلی"6- ( سیا ابر پورو بوسته آسمانا = ابر سیاه آسمان را فرا گرفته .)" بارور غازیانی "7( داره گزگایم ، وارشا دو خادان درم = قورباغه ی درختی ام باران را دارم صدا می زنم )" کاس آقا " با این روی ، گیلکی سرایان با زبان محلی و مادری شان نیز شعر می گویند .

7 – حالا می روم سراغ گیله طنز کاس آقا تا او را بهتر بشناسیم . گفت بواب که تو " کیستی ؟" گفتم " این مشکل است . تا بیندیشم " بعد از آن، می گویم که " پیش از این روزگار ، مردی بوده است بزرگ . نام او آدم . من از فرزندان اویم " حرف ، حرف می آورد ، چندی پیش دوست ارجمندم آقای رحیم چراغی، شاعر و پژوهشگر گیلانی. سراغ کاس آقا را از نگارنده ی این سطور می گرفت . به گمانم می خواسته از گیله طنز ایشان ، در کتاب " شاعران هسا شعر " خود بهره مند شوند ومن پیام را رساندم و انگار کاس آقا پریده در آب و از این جا به بعد ریشه ی این درخت را باید از شاخه ها و برگهایش فهمید که آیا این درخت، سرو نجیب است ؟ یا یک بلوط پیر ؟ مثلا در شعر " کرچ آفتاو"( هاوا کرچ آفتاو بو کوده/ کولکاپسم / چاپ چاپ زئن دره = هوا آفتابی عالی ست / چرخ ریسک هم / دارد چهچه می زند ) زئن یا زان همان مصدر زدن است . زبان حال در گیلکی آبکناری در شش صیغه ی فعل داشتن چنین است: دارم – داری – داره / داریم – دارین – دارن . در بندر انزلی : درم ( درمه) – دری – دره / داریمی – داریدی – دارده اکنون مصدر زئن (= زدن ) را به هر یک از این افعال می افزاییم : زئن درم – زئن دری – زئن دره / زئن دریمی – زئن دریدی – زئن درده . گفتنی است که مردم رشت صیغه ی 5 و6 را درید و دریدی نیز تلفظ می کنند . اما در آبکنار در زمان حال – افزودن پیشوند (کرا ) به مضارع اخباری است مانند : کرا زنم – کرا زنی – کرا زنه / کرا زنیم – کرا زنین – کرا زنن . پس به زبان آبکناری صیغه ی سوم چنین است : کولکا پس م کرا چا پ چاپ زنه .

8 – البته این جا مقایسه یا برتری دو نوع لهجه نیست .بلکه وضعیت و هیات دو نوع گویش یا لهجه است که هر یک در جایگاه خودش متعالی است. و کلام کاس آقا از انسجام کامل بر خوردار است . با هر دید که بر آن بنگری ، ایراد لفظی و معنوی بر آن راه ندارد . سراینده گیله طنز در یکی از شعر هایش از شیر ، خواب ، شغال و فریاد سخن می گوید :( شیر بوخفته بسی / شئا لان / وا ئو وا ئو دکفید = پس از خفتن شیر / شغالان به زوزه می افتند ) یادی از شب های شاد و شنگ آبکنار که هم زنجره ها می خواندند و هم شغالان زوزه می کشیدند و کومه های آن سالها یادش به خیر حالا باید بگردیم جمع کنیم تکه های یادش به خیر را . نا گفته نماند مردم آبکنار ، شغال را کاشال تلفظ می کنند و جمع آن کاشالان است. به فریاد یا زوزه شغال، واوو هم گفته می شود .

9 –اکنون نگاه می کنیم به بندی از شعر شاعر :( هسا د واره زاین درم = حالا دیگر دارم سقط می کنم) .مصدر زاین در اصل زهن بوده و مصدر دومش که مصدر جعلی است زهستن بوده که امروز زاستن تلفظ می شود به معنی زاییدن که شهروندان انزلی و رشت آن را تلفظ می کنند . اما در آبکنار مصدر چین ( چیدن / زایدن ) استعمال می شود . مثلا کرا زاک چینو = دارد بچه می زاید . ولی برای سقط جنین از مصدر وارگادن که در اصل آویزان کردن است استفاده می کنند . مثلا – خو زاکا وارگاد = بچه اش را سقط کرد . یا " واره زان" را برای بوته های خیار و هندوانه و نظایر آن به کار می برند . به عنوان مثال : خیار خو بار ا کرا واره زانو . در مورد " واو" در زانو یا " مو " یا " یو " باید عرض کنم که اهالی آبکنار ماضی نقلی گیلکی را به صورت زیر تلفظ می کنند : بخورده مو – بخورده یی یو – بخورد / بخوردیمو – بخوردینو – بخوردنو . متاسفانه به علت تقلید بعضی از شهر زدگان که وقتی وارد شهر می شوند ، برای اینکه مورد تمسخر مردم شهر نشین قرار نگیرند – رنگ جماعت می گیرند که این گونه تقلید ها موجب مرگ زبان اصیل و باستانی گیلکی خواهد بود . مثلا عده ای از آبکناری ها ی مقیم رشت و انزلی . به جای بخورده یی یو ( خورده ای) بخورده داری تلفظ می کنند . یا مردم ضیابر و قرابا عوض بخوردیشو ( خورده ای ) و بزیشو ( زده ای ) بیشتر بخورده داری و بزه داری گویند . و خیلی واژ ه ها مثل : نبوخو( نمی شود ) فدخم ( می دهم ) خون فو و خو ( خون می ریزد ) وخشتن ( اجازه دادن ) و... رو به مرگ و فراموشی اند .

10- با این همه ، چنانکه اشاره کردم ، در این مثال ها آنچه مورد نظر است . تفاوت دونوع لهجه است . نه برتری لهجه ها . اگر خواننده خیلی کنجکاو و پر شکیب باشد ، تکه های دندان گیر پیدا می شود . چرا که گیلکی یکی از زبانهای رایج ایرانی است و بدیهی است که دچار تفارق لهجه می شود . نگرانی فقط فراموشی و مرگ لهجه هاست. بنا بر این تلفظ های متفاوت در زبان گیلکی نه بی معنی است و نه عیب و ایرادی دارد . زیرا هم دئن دره ( دارد می بیند ) درست است و هم کرا دینه . یا هم ، راشیمی (= راه می رویم ) صحیح می باشد و هم کرا را شیم. چون زبان گیلکی دارای لهجه های گوناگون است که نحوه تکلم و تلفظشان با یکدیگر متفاوت و در اصل متفقند . مثل لهجه های آبکناری ، گسکری ( صومعه سرا ، ضیابر و...) فومنی ، رشتی و انزلی چی و حالا هم که... سایت آبکناری با مدیریت مهرداد نازنین راه اندازی شده ( این خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم ) ضرورت دارد که از لهجه های اصیل آبکناری هم استفاده شود . در پایان می گویم که شعرهای کاس آقا را دوست تر می دارم که آن را در نهایت زیبایی و انسجام بیان می کند و در میان کارهایش گیله طنز ، زبانی شاعرانه ، کنایه آمیز و پراز تصویر های تازه است . برایش آرزوی عمر دراز و کامیابی ی بسیار می کنم .

تحریر -12آبان ماه 1392 آبکنار کادوس ( فرامرز شکوری)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٠ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

متاسفانه از زندگی نامه و زمان تولد و وفات شیخ ابراهیم آبکناری ، مثل خیلی از بزرگان آبکنار  اطلاع چندانی در دست نیست . تنها اطلاع اندکی که توانستم از این روحانی عالیقدر دوره قاجاریه به دست بیاورم . اطلاع اندکی است که در کتاب « گیلان در جنبش مشروطیت » نوشته ی استاد ابراهیم فخرائی ست . در صفحه ی 64-67 این کتاب آمده است :

 

« یکی از نقشه های پنهانی شاه (محمد علی شاه ) خواستن امین السلطان به ایران بود ، بدین امید که چون او پرورش یافته ی دامان استبداد است ، قهرا” از افکار آزادیخواهانه مشمئز است و شاه خواهد توانست از نیروی فکر او به ضد مشروطه خواهان استفاده کند …امین السلطان یک سال بعد از کشته شدن ناصر الدین شاه ، از منصب صدارت معزول شد ، و دو سال بعد مجددا” سمت سابقش را باز یافت و تا سال 1321 ه.ق مطابق با 1903م همچنان به این سمت باقی بود .در این سال ، که اخذ وام تازه ای برای بار سوم به  او تکلیف شد و او مسامحه کرد ، و ناچار به خروج از کشور شد و پیش از آنکه از طرف محمد علی شاه فرا خوانده شود در اروپا می زیست . » در مراجعت به ایران همراه عده ای مستحفظ روسی ، به گفته مخبر السطنه هدایت که از میرزا عباس خان مهندس نام برده است . « امیر اصلان خان میر پنج با یک دسته قزاق مسلح ایرانی ، که مأمور حفظ انتظامات شده بودند ، ورود کشتی حامل اتابک را انتظار می کشیدند . سربازان ساخلو انزلی از طرف حکومت به آنها پیوستند . چند هزار نفر اهالی انزلی و غازیان و  سوسر پشت سر سر باز ها به تماشا ایستاده بودند – جماعتی هم در لتکه ها ، وسط بغاز جای گرفته منظره را تماشا می کردند … کشتی امواج در یا را شکافته به غازیان نزدیک شد …به مجرد نزدیک شدن کشتی شاهی به کُرپی و در همان زمان که مأمورین حفظ انتظامات مردم را از جلو آمدن به کُرپی منع می کردند ، فریاد هایی از میان جمعیت برخاست و شعار های تندی علیه اتابک داده شد : « ما نمی گذاریم این خائن به ملت قدم به خاک مملکت بگذارد . »خون مردم به جوش آمده به یک هیجان عظیمی تبدیل شده بود ، و با وجود آن همه شمشیر ها و سر نیزه ها که برای تشریفات ورود صدر اعظم سابق ایران در آسمان صاف انزلی می درخشید ، روبرو شدن با یک چنین تظاهر بزرگ ، بی سابقه بود . هرچه مردم را با سر نیزه عقب می زدند ، آنها پروا نکرده جلو تر می آمدند و صدا ها را خشن تر می ساختند … در زمانی کوتاه تمام کُرپی غازیان به تصرف تظاهر کنندگان در آمد . » سر انجام حسن مستوفی (مستوفی الممالک ) که از همراهان اتابک بود بر عرشه کشتی رفته خطا ب به جمعیت خروشان گفت : « شاه اتابک را احضار کرده است ، از ورودش ممانعت نکنید .چنانچه تردید دارید به تهران تلگراف کنید .» اما مردم ساکت نمی شدند و بعضی ها هم اسلحه ی کمری همراه خود داشتند ، سر انجام صاحب منصب روس به انجمن ولایتی رفت وحرف هایی از جانب اتابک زد و تقا ضا کرد نمایندگانی از انجمن بیایند و حرف اتابک را بشنوند . اما هیچ یک از اعضای انجمن پیشنهاد ایشان را قبول نکردند . « تا آنکه مجلس شورای ملی به وسیله ی حاجی میرزا محمد رضا حکیمی ، رئیس انجمن ایالتی گیلان ، این اجازه را صادر کرد و به احترام دستور مجلس ، دو نفر از روحانیون انزلی سید رفیع خلخالی و شیخ ابراهیم آبکناری ، وکلای انجمن شهر ، به کشتی رفته و ضمن ایراد خطابه ای مجاز بودن امین السلطان را به پیاده شدن به خاک کشور اعلام داشتند (27ع 1-1325ه. ق ) » امین السلطان پس از پیاده شدن راه تهران را در پیش گرفت و جوابیه ای هم در جواب خطابه ی آقایان انزلی نوشت و نهایت تشکر را بجا آورد و دعا گوی شان گردید . آنچه بنده از نوشته استاد ابراهیم فخرائی درک می کنم این است که:

 

1- شیخ ابراهیم آبکناری در عصر محمد علی شاه در قید حیات بوده اگرچه تاریخ تولد و وفات ایشان مشخص نیست .

 

2- شیخ ابراهیم ابکناری احتمالا ” از اعضای انجمن ولایتی گیلان ( انزلی بوده است ) .

 

3- نامبرده از وکلای انجمن شهر انزلی بوده است .

 

4 – نامبرده از روحانیون برجسته و ذی نفوذ در عصر خود بوده است . که مردم از نفوذ کلام اش حساب می بردند .

 

5- نامبرده قدرت نفوذ در امور مهم دولتی و ملی را دارا بوده است .

 

البته بنده برای کسب اطلاعات بیشتر به کتب تاریخ زیادی مراجعه کردم اما نیافتم . حتا کتاب تاریخ « آبکنار در گذر زمان » را ورق به ورق نگاه کردم ، اما اطلاعاتی از این بزرگمرد نیافتم که راهنمایم باشد . فقط در صفحه 51 کتاب ، جناب شکوفه از شیخ ابراهیم آبکناریی ، نام برده است که پدر بزرگ تیمسار محمد رحیمی آبکناری می باشد . اگر این شیخ ابراهیم آبکناری ، همان شیخ ابراهیم رحیمی آبکناری پدر شیخ الاسلام معروف « شیخ محمد » باشد . مزار پدر و پسر در مسجد سرخی بندر انزلی واقع است . امیدوارم دوستان اهل قلمی که از زندگی نامه این روحانی بزرگ اطلاعاتی دارند ما  را در شناخت بیشتر این بزرگمرد آبکناری یاری فرمایند .

 

منابع و مآخذ:

 

1- گیلان در جنبش مشروطیت نوشته ابراهیم فخرائی

 

2- آبکنار در گذر زمان نوشته فتح الله شکوفه آبکنار

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۸ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

سلام کی گیم

آمِه صدا

اینفجارِ

گؤرِّه ی َ دأره

 

........................................

واگردان فارسی :

 

سلام که می گوئیم

صدای ما

غرّش

انفجار را دارد

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۱ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

باغچه مئن

مِه دسانَ بکاشتم

سبزابِه

کوبودَ بؤست

 

............................................

واگردان فارسی :

 

درون باغچه

 دست های ام را کاشتم

سبز شود

کبود شد

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۱ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

اَوَل

مِه عسکِ قابَ

چأکُنید

بادَن من بیمیرم

 

.........................................

واگردان فارسی :

 

اوّل

قاب عکس مرا

بسازید

بعدا" من بمیرم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۸ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

پئیز 

ولکانَ فوکودان دره

تا باهارِ پامالَه

واپوشانه

.............................................

واگردان فارسی :

 

پائیز

برگ ها را فرو می ریزد

تا جای پای بهار را

 بپوشانَد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۸ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

 

صؤب

دئر شوئن دوبوم

کارِ سر

کلاچ هی قار قار کؤده 

 

............................................

واگردان فارسی :

 

صبح

دیر داشتم می رفتم

سرِکار

کلاغ هی قار قار می کرد 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۸ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط کاس آقا نظرات () |

Design By : nightSelect.com